ه‍.ش. ۱۳۸۵ اردیبهشت ۱۱, دوشنبه

خیلی عصبانی شد. ولی من کار خودم رو کرده بودم. امروز از اون روزهای بدی بود که الکی اشکم سرازیر می شد. یهو گفتم یه کاری کنم که هیچوقت تو زندگیم نکرده بودم. حتی اون موقع که یه بچه ی 4-5 ساله بودم. قیچی رو برداشتم و افتادم به جون موهام. کوتاشون کردم. تو آینه که خودم رو نگاه کردم، دیدم واقعا زشت شدم. ولی حس خوبی داشتم. یه کار جدید انجام بدی که قبلا نکردی. حالا باید برم از دلش در بیارم. هی می گفت زشت میشی، باور نکردم. کدومش مهمتره زشت شدن یا حس خوبی که دارم؟

۲ نظر:

نسرین گفت...

چه خوشرنگ!!!!
منم از اینکارا کردم خیلی حال میده. همیشه از لج اونایی که می گفتن بده عیبه مخصوصا اگه اضافه می کردن"واسه یه دختر" از این کارا می کردمD:

melika گفت...

جالب بود یک حس جالب توی نوشته هاتون هست که دوستش دارم راستی من تا حالا به موهام فکر نکرده بودم شاید چون همیشه از ته کوتاهشون می کنم!