ه‍.ش. ۱۳۸۵ شهریور ۲۶, یکشنبه

پیکادلی

دیروز دیدم اگه بخوام تو خوابگاه بمونم اونم روز تعطیلی حتما قاط می زنم. تصمیم گرفتم پا شم تنهایی برم لندن ببینم چه خبره. تنها جایی از لندن که اسمش رو شنیده بودم میدون پیکادلی بود. از خوابگاه بایستی یه ربع تا ایستگاه اتوبوس پیاده میرفتم و از اونجا هم سوار اتوبوس فرودگاهه هیترو میشدم. که حدود نیم ساعت میشد بعدش هم خوشبختانه از اونجا تا خود پیکادلی مترو بود. البته اونم یه 45 دقیقه ای طول کشید. اولین چیز که توجهم رو جلب کرد شلوغی زیاد اونجا بود من هم که این مدت آدم کم دیدم کلی ذوق کردم. شروع کردم همین طور پیاده گز کردن خیابونا. در عمرم اینقدر سینما یه جا ندیده بودم. همشون هم یه پلاکارد نصب کرده بودند که تخفیف میدن. همینطور که میرفتم یه گالری عکاسی دیدم که نمایشگاش مجانی بود منم خوشحال رفتم تو. درباره آتش سوزی و اینها بود. عکسهای از دهه های 40 تا حالا از خونه هایی که آتیش گرفته بودن و یه سری عکس هم از بمب گذاری مترو لندن.
یه قهود هم خوردم. یه سری بروشور هم از برنامه های مختلف هنری که قرار بود اجرا بشه برداشتم و اومدم بیرون. همون نزدیکی ها چندتا کتابفروشی بزرگ بود که کتابهای دست دوم می فروختن. با اینجا خیلی حال کردم. خیابونهایی هم بودند که برند های معروف توشون مغازه های بزرگ داشتن.

یه جایی که فقط توی بازی GTA3 دیده بودم محله چینی ها بود. وای اینقدر چینی دیدم که حالم بد شد. زیاد نموندم نمیدونم با اینکه شلوغ بود زیاد احساس امنیت نمیکردم. فکر کنم از اثرهای بازی بود چون تو بازی همش محله خلافکارا بود.

به خاطر اینکه به تاریکی نخورم مجبور شدم زود برگردم. چون نصف راه خوابگاه رو باید از وسط جنگل بیام که تو تاریکی اصلا امن نیست.

شب هم با اینتر نت فیلم هزاران زن مثل من رو دیدم. چقدر خوب که تهران پول ندادم برم سینما ببینمش.

۲ نظر:

خورشيد گفت...

هه هه منم از لندن فقط اسم پیکادلی رو شنیدم! عکس بگیر یه خورده. کلی کاخ و ماخ هم داره فکر کنم که باید جالب باشه.

نسیم گفت...

کلاسها از کی شروع میشه؟ کی قراره شنا کنی و از اقیانوس بیای اینور؟ خوشحالم که مثل همیشه پر از انرژی رها و جاری هستی دوست گلم:)