ه‍.ش. ۱۳۸۵ شهریور ۲۹, چهارشنبه

اینجا برای اولین بار از نزدیک سنجاب دیدم. سنجاباش شبیه بنلن! البته مثل کارتون رنگی نیستن. همشون خاکستری ان. اینجا کم کم داره هوا سرد میشه. امروز از صبح باد سرد میوزه. ولی خیلی حال میده وقتی این باد رو تو موهات حس کنی و اون روسری احمقانه رو سرت نیست.

یه اتاق تو مرکز شهر پیدا کردم که جاش خیلی خوبه. قراردادش رو بستم. احتمال زیاد جمعه اگه مشکلی پیش نیاد اسباب کشی می کنم اونجا. در اصل نزدیک ایستگاه قطار و مرکز خرید. محلش هم خیلی اروم و قشنگه. البته اتاقش خیلی کوچیکه ولی چاره ای نیست دیگه. حالا که من قرارداد امضا کردم دانشگاه گفته که جا خالی هست. همین روز قبلش گفته بودن اصلا جای خالی نیست و نمیشه و ... حالا دیگه کاریش نمیشه کرد.

از دوشنبه رسما سال تحصیلی شروع میشه. دیروز یه سر رفتم یکی از کتابخونه های دانشگاه ببینم این کتابهایی که استاده گفته چیه. کلی حال کردم با کتابخونش هم بزرگ بود هم قشنگ بود هم سکوت بود و همه یه عالمه کامپیوتر که به اینترنت وصلن و مسنجر دارن. در طول هفته هم تا ساعت 11 شب بازه. کتابهایی هم که استاد گفته کلی قطور بودن و من چون هنوز کارت دانشجویی ندارم نتونستم بگیرم. فقط یه نگاه بهشون انداختم. ولی شوخی بردار نیست باید خوندشون.

تقریبا اینجا روزی یک ساعت پیاده روی می کنم نه اینکه کلی اینکاره ام .چاره ای نیست. میگن توفیق اجباری؟ البته چون مسیر خیلی سرسبز و قشنگه لذت بخش هم هست.

اینجا تا با فرهنگش و قوانینش آشنا شم طول میکشه ولی من که همیشه خدا دنبال یه چیز برای نگران بودنم هستم .همش استرس دارم که فلان مورد چی میشه. حالا هم تا جمعه که کلید اتاقم رو بگیرم نگرانم. امیدوارم همه چیز خوب پیش بره.

۴ نظر:

بابا گفت...

استرس یک ویروسی است که ما ایرانی ها بش مصونیت پیدا کردیم.بهر صورت لذت ببر .درساتم بخون.

نسیم گفت...

چه خوب که پیاده روی زیاد می کنی:) راستی هرچند لذت احساس وزش باد تو موها قشنگه ولی عبارت روسری احمقانه خیلی قشنگ نبود...شاید برای کسی دیگه معنای دیگه ای داشته باشه مگه نه؟ همونطور که همجنس باز قشنگ نیست... و قشنگتر اینه که بگیم همجنسگرا...با بابا هم موافقم سعی کن از این ویروس خلاص بشی و لذت ببری:) راستی اون کتابهای قطور رو اگه بذاری برای 2 روز آخر مثل من الان باید تا 2 صبح بیدار بمونی و آخرش هم فردا نصف تکلیف رو نخونده بری سر کلاس:(((( تو مثل من نباش! :))))

مجید گفت...

خیلی خوشحالم که از محل زندگیت راضی هستی

در ضمن، اسمش بنر بود.

اینجا هم سنجاب داره. خرگوش هم داره. تازه آهو هم داره. فکر کردی ما (اینها) کم میاریم؟

بلفی گفت...

پس خوش میگذره. تو هم رفتی ... عوضش به خانواده نزدیکتر شدی. ببینم اون خونه تون توی تهران چطور شد؟ دلم برای اونجا و خاطراتش خیلی تنگ شده ...