ه‍.ش. ۱۳۸۵ اسفند ۱۸, جمعه

نسخه نپیچید لطفا

درست یا غلط، من همیشه به مردهای ایرانی که خیلی ادعای روشنفکری میکنن بدگمان بودم. بی دلیل هم نبوده نمونه های زیادیش رو اطرافم دیدم که موقع حرف زدن ادعاشون گوش فلک رو کر میکنه و موقع عمل مخصوصا در ارتباط با زنها خیلی بهتر از یک آدم سنتی عمل نمیکنن و همیشه سعی میکنن نقش هدایتگر وقیم رو واسه زنها بازی کنن و اینقدر زیادی اعتماد به نفس دارن که فکر میکنن خیلی کارشون درسته و غیر از این نیست. یه نمونه از این آدمها اخیرا در مطلبی سعی کرده جنبش زنان رو ارشاد کنه و به راه راست هدایت کنه و بهشون یاد بده که چه روشی برای رسیده به خواسته هاشون درسته یا نه. جدا از اینکه هر کس میتونی نظری داشته باشه ولی اینکه افراد بخوان نسخه بپیچن و خط مشی برای گروه و جنبشی که دست اندرکارانش افرادی هستند که سالها تجربه دارن، کار کردن، مطالعه کردن و یک شبه برای اقداماتشون تصمیم نگرفتن به نظرم نشون دهنده عدم سواد و آگاهی همچین آدمی از این جنبش داره.و همچنین نشون دهنده این هست که برخی از آقایون روشنفکر هنوز فکر میکنن میتونن برای زنان ایرانی راهکار ارائه بدن. همین شخص مدتی پیش با مطالبی که درباره برخی از افراد جنبش زنان نوشت نشون داد که درکش و دانسته هاش از این افراد چقدر کمه و تحلیل های! اشتباهی داره. سفر کردن به اسراییل در شرایطی که از دشمنهای ایرانه میتونه به دموکراسی توی ایران کمک کنه و حرکت درستیه ولی اعتراض ارام گروهی از زنها آب به آسیاب دشمن ریختنه؟ من فکر کنم کمی کلاه خودتون رو قاضی کنید بعد اظهار نظر. من باز هم معتقدم جنبش زنان ایران احتیاجی نداره دیگران براش مسیرش و اهداف و روشش رو انتخاب کنن. همونطور که تا الان نداشته.

مرتبط:

سوالهائی از منتقدین جنبش زنان - ساز مخالف

۱۰ نظر:

fazraneh گفت...

به نظر من هم لحن نوشته ات در حد ادعاهای خودت نیست. با وجودیکه به شخصه حرفهای اقای درخشان حسی از همراهی یا همفکری در من اصلا بر نمی اندازه ولی قبول ندارم به صرف اظهار نظر او را با این لحن مورد مواخذه قرار بدهید. نوشته تو بیشتر از ارایه دلیل یه تحقیر شخصی از عملکرد و رفتار اوست.

sara گفت...

براي من جالبه كه اين آقاي حسين درخشان از اون سر دنيا براي آدمهاي كه اينجا هستند و توي عمق حادثه دارند زندگي مي كنند اظهار نظر مي كنه؟ جالبترش اينكه فقط منتظر يه اتفاقي بيافته و شروع كنه به نصيحت كردن... من هميشه با اين مسئله مشكل داشتم كه كساني كه از ايران رفتند بخواهند در مورد مسائلي كه توي ايران اتفاق مي افته اظهار نظر كنند.....

mojtaba گفت...

BA SALAM BE SHOMA,MAN HAM KAMELAN BA SHOMA MOVAFEGHAM.ADMHAEI MESLE DERAKHSHAN DOCHARE BIMAREI KHODBOZORGBINI HASTAN.MAN HAM DAR CANADA ZENDEGI MIKONAM,VA 3 SALE INJA HASTAM,VA MOTAGHEDAM MA HAGH NADARIM BARAYE ANHAEI KE DAR DAKHELE IRAN HASTAN NOSKHE BEPICHIM,AGAR RAST MIGIM BAYAD BERIM VA AZ IRAN,YANI AZ DAKHEL KARI KONIM,VAGARNA AZ CANADA HARF ZADAN KARE SHGHI NIST.BEHARHAL HAREKATHAYE SHOMA GHABELE TAHSIN AST,VA MAN ROZI NIST KE KHOD RA SARZANESH NAKONAM AZ INKE KARI NEMITAVANAM BOKONAM.BE OMIDE MOVAFFAGHATE JONBESH ZANAN.

آرمين گفت...

درود بر تو عزيز! با صحبت شما موافقم! نه هر كه طرف كله كج نهاد و تند نشست، كلاهداري و آيين سروري داند

قوی سیاه گفت...

نظرم رو اومدم اینجا بذارم ولی اونقدر طولانی شد که تصمیم گرفتم تو وبلاگ خودم بذارمش :))

خرس مهربان گفت...

سلام دوست عزيز به مطلب خوب تان لينك دادم و با اجازه شما متن كاملش را هم گذاشتم

محسن گفت...

سلام... معمولا ترسوها تو خونشون میشینن وغر میزنن .
البته آدم باید آدرسو بلدباشه ومواظب باشه زیر ماشین نره.
نمیدانم چرابعضی هافکر میکنند بقیه بچه هستند واوناقیمشونن؟

ذره بین گفت...

بابا جان ، این مرتیکه حجتیه ای و دار و دسته اش را اینقدر بزرگ نکنین!!

mahidarkhak گفت...

man be onvAneh mardi ke heech vaght del be modaeeyAne rosjhanfekri basatam be shomA zanAn Afareen migooyam.
man na AghAye derakhshan o mishnasam na ba hash khordeh bordeyee dAram.
na mitoonam dar moredehinkeh Adami too iran chetor bayad zendegi konad chee begeh chee nageh harf bezanam.
be agheedewyeh in hagheer amsAle derakhshAn meseh aghlabeh seeyAseeyooneh daheyeh 50, hala be jayee reseedan o asl ro faramoosh kardan ke hameyeh mardom
cheh maroof cheh avAm haghe zeestan o tasmim geeree daran.
man momkeneh ba feministhA movAfegh bAsham yA nabAsham, amA in be man hagh nemeedeh begam chikar konin chi kar nakonin.
Afareen be kesseekeh agheedeyee dArewh va pAsh vAymeeseh na inkeh ta daree be takhteyee khord mizaneh be chAk o as beeroon migeh lengesh konin.
een afrAd mazmooneh in sheran:

گاهی ماهی ها
چنان از آب دورند
که به ساحل
دل میبندند.

amA shomA faAleen:


:"...کنار پر چین سوخته/دخترکی ایستاده است/و دامن نازکش در باد تکان میخورد/خدایا دخترکان نباید ایستاده باشند/هنگامی که مردان/خسته و نامید/پیر میشوند

.......گناه عشق من چنان سنگین و پر شکوه.....که مجرم را توان اعتراف جرم خویش نیست.....و آن چنان کوچک که در نگاهی موج میخورد.......... آنکه میگوید باید رفت به خطا میماند.....و آنکه میگوید باید ماند به حادثه میرود..........عشق گره کور دردآلودیست..... که مرا میدهد پیوند هنوز با گذشته های دور

خاموش گفت...

راه رهایی کجاست؟ راه رهایی... آخر کسی بگویدم
...