ه‍.ش. ۱۳۸۶ تیر ۱, جمعه

چرا خودت رو فروختی؟

" داستان یک شهر" احمد محمود رو تازه تمام کردم. البته " همسایه ها" که در اصل قسمت اول داستان زندگی قهرمان قصه یعنی " خالد" نخوندم. مدتها بود که رمانی رو دست نگرفته بودم که تا تمومش نکنم زمین نذارم.یادم نیست آخرین بار کی اینطور رمان خوندم. " داستان یک شهر" از اون مدلها بود که 600 صفحه رو تقریبا بدون وقفه خوندم. با اینکه میشه از همون اوایلش تقریبا حدس زد که ته داستان چیه ولی اینقدر روون نوشته شده که باهاش میری تا آخرش. برای من داستان بگیر و ببندهای حزب توده بعد از مرداد 1332 محور اصلی داستان نبود. " شریفه" فاحشه بندر لنگه برای من مرکز داستان بود. شریفه که نوجوونی با یه راننده کامیون فرار میکنه و برادرش به پدرش قول میده که آبروی رفته شده خونواده رو با پیدا کردن وکشتنش دوباره احیا کنه. برادر آرزوی پدر رو برآورده میکنه در حالیکه خودش رو هم بعد از عذاب وجدانی که بهش دچار میشه به کشتن میده. قهرمان داستان احمد محمود در عین حال که شریفه براش یه فاحشه بود که شبها رو با عطر تنش سپری کنه ولی همزمان حرفهای مردم درباره پست و بی ارزش بودن یه فاحشه آزارش میده.البته این آزار باعث عکس العمل و اعتراضی از جانب اون نمیشه. قهرمان داستان در برخورد با یه فاحشه دو دله نه در برابر مردم ازش دفاع میکنه نه مثل مردم اونو کم مایه میدونه. نویسنده نتونسته با خودش کنار بیاد که با یه فاحشه باید چطور برخورد کرد. وقتی مردم میگن:


- " اصلا چه معنی داره که برا خاطر یه فاحشه از مردم ارس و پرس بکنن؟... ئی طور زنا جامعه رو فاسد میکنن. میباد مثه موش دمبشونو بگیرن و لاشه شونو بندازن تو چال و خاکشون کنن و السلام!" (داستان یک شهر، احمد محمود، تهران، انتشارات امیرکبیر،چاپ اول،1360 ص 282)


قهرمان داستان سکوت میکنه ولی عوضش یه زنه دیگه که اونم فاحشه است جواب مردهای دیگه رو میده:


" هر چی بود برا خودش بود. بد بود یا خوب بود به کسی ربطی نداره. از کجا معلومه شماها عملتون خیلی بهتر از شریفه باشه؟ ... تا زنده بود که هیچکدومتون درد دلشو نپرسیدین که ببینین چرا جنده شده. حالا همتون برام آدم شدین. برام صالح شدین... اگر جنده س کی جنده ش میکنه؟... همی شماها..."( همان،ص 287)


داستان یک زن روسپی حالا حالاها ادامه داره. الان هم ادبیات مردم با حدود 50 سال پیش زیاد فرقی نکرده. امروزه هم این زنها رو یا سنگسار میکنن. یا برادری، پدری کسی پیدا میشه و لکه ننگ! رو از دامن شرف خانواده! پاک میکنه. البته باز هم کسی از فاحشه نمیپرسه چرا خودتو فروختی.

۲ نظر:

رسول گفت...

سلام به نظر من حكم سنگسار الان ودراين زمان نبايد اجراكنند

من مخالف حكم سنگسار هستم

به نظر من به جاي حكم سنگسار حكم عادلانه تري بايد اجراكنند

هنر ایرانی گفت...

داستان جالبی بود