ه‍.ش. ۱۳۸۶ مرداد ۱۶, سه‌شنبه

کسی نمی آید...

کلی نوشته بودم همش پرید. حوصله هم ندارم دوباره بنویسم. این روزها نه زیاد وبلاگ میخونم نه خبر.حوصله خبرهای بد رو اصلا ندارم. مطمئنم اینقدر اتفاق میفتن که عادت میکنیم و بی تفاوت میشیم.مثلا وقتی شرق رو بستن دیگه شکه نشدیم.اگرچه معذرت خواهی شرق به نظرم حقیرترین کاری اومد که میتونست انجام بده برای ثابت کردن بی گناهیش. اگر اینقدر جرات نداشتن چرا اصلا همچین مصاحبه ای رو انجام دادن.  بیشتر برای بچه هایی که کارشون رو دوباره از دست دادن متاسفم.

میگن شماهایی که ایران نیستید وقتی خبرها رو میخونین فکر میکنید چه خبره تو کشور. در حالیکه اگه برید میبیند ملت نه واسشون مهم که یه سری رو بدون محاکمه میکشن و نه اینکه یه سری دارن تو زندان شکنجه میشن. تازه میگن خوب شد که کشتنشون فلان فلان شده ها. البته من از انتخابات قبلی ریاست جمهوری امیدم رو به این ملت از دست دادم.با صد سال پیش فرقی نکردن فقط اون وقت سوار الاغ میشدن الان سوار ماشین. من خیلی وقته که منتظر نیستم که کسی بیاد که "مثل هیجکس نیست".

۳ نظر:

امیر ارسلان گفت...

مگه قرار بود کسی بیاید؟

عاطفه گفت...

آره حق با توئه. مردم دیگه نسبت به همه چیز بی تفادت شدن. اما اگر بین این مردم زندگی کنی مجبوری امید داشته باشی که کسی که می آید.

امين گفت...

يه سري به ما بزن و نظر بده ممنون