ه‍.ش. ۱۳۸۶ خرداد ۸, سه‌شنبه

ایرانیا و فرنگستون تو قرن 16

همیشه فکر میکردم اولین ایرانیهایی که رفتن فرنگ اونایی بودن که عباس میرزا اوایل قرن نوزده واسه تحصیل فرستاده بود. ولی امروز واسه یکی از پیپرهام داشتم کتاب Refashioning Iran از دکتر محمد توکلی - طرقی رو میخوندم. نوشته بود که یه ایرانی به نام " حسین علی بیگ" به همراه "انتونی شرلی"، 4 مباشر و 15 تا خدمه سال 1599 رفتن "فرنگستون". اسمای مباشرا بوده "اروج بیگ بیات"، "علی قلی بیگ"، " حسن علی بیگ" و " بنیاد بیگ" بودند. از این 4 تا سه تاشون مسیحی میشن و اسماشون رو میذارن "دن فیلیپ"، " دن ژوان"

( اروج بیگ بیات سابق ) و " دن دیه گو". دون ژوان مثل اینکه سال 1604 یه سفرنامه مینویسه که هیچوقت اوریجینالش پیدا نمیشه.

یادمه تو پرلاشز چند تا قبر دیده بودم مال قرن نوزدهم و روشون مجسمه زرتشت نصب بود و اسمها نیمه ایرانی نیمه فرانسوی. به نظرم خیلی جالب بود که ایرانیها تو قرن نوزدهم تو پرلاشز خاک شدن. الان که اینو خوندم دیدم که خیلی هم عجیب نیست.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ خرداد ۷, دوشنبه

" نه؛ من به خدایی که از آدم قربانی میخواهد باور ندارم. من به خدایی که زندگی زنی را به باد میدهد تا روح مردی را رستگار کند ایمان ندارم"

از " نامه هایی از فلوریا به سنت آگوستین"

ه‍.ش. ۱۳۸۶ خرداد ۴, جمعه

گفتگوی خیالی

...

- عزیزم دکترا جوابم کردن. گفتن نهایتن 3 ماه دیگه.

- جدی؟ حالا من باید چه کار کنم؟باید بیام؟

- نه عزیزم. اگه بیای مشکل واست پیش میاد.

- خودمم داشتم به همین فکر میکردم. میدونی خیلی دوست دارم؟

- آره

...

پی نوشت: این نوشته کاملا خیالیه. اگه باعث نگرانی شدم واقعا معذرت میخوام. من حالم خوب خوبه. بادمجون بم افت نداره!

ه‍.ش. ۱۳۸۶ اردیبهشت ۲۷, پنجشنبه

من و خاتمی

به من میگن اصلاح طلب دوم خردادی،چون فکر میکنم دوره خاتمی این امکان رو ذره ای ایجاد کرد که کمی راحتتر بنویسیم و بخونیم. برای منی که دهه 60 مدرسه رفتم و هر روز صبح سر صف باید بلند فریاد میزدم ای زن به تو از فاطمه این گونه خطاب است ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است " و هر روز باید دم در ورودی دقیقه ای رو میگذروندم که بلندی یا کوتاهی مانتو شلوارم و تنگ یودن مقنغه ام و اینکه حتما باید چونه دار باشه و نه پفی! چک بشه  و یا رنگ کقشی که پوشیدم  احیانن سفید نباشه و یا جورابم ساقه کوتاه نباشه. فضای دوران خاتمی یه خرده اجازه نفس کشیدن داد. میتونستم صندل بدون جوراب بپوشم. خنده دار نیست قبل از اون فکرشم نمیکردم. تونستم اعتراض کنم تو دانشگاه که منم مثل پسرهای دانشگاه حق دارم از صندلی توی محوطه استفاده کنم. تونستم واسه مجله دانشگاه با شیرین عبادی مصاحبه کنم و از حقوق کم زنها حرف بزنم. تونستم کتابهای صادق هدایت رو تو کتابفروشیها پیدا کنم. تونستم جامعه و توس بخونم. برای منی که میراث دار مادری بودم که برای من سمبل درد و رنج  دهه 50 و 60  بود مادری که هنوز صبحها با کابوس حمله یک سری ادم مسلح در تاریکیهای نیمه شب به خونش از خواب بیدار میشد. و هنوز توی ذهنش سربازایی که از روی پشت بوم خونه همسایه ها با تیرباراشون حیاط خونه اونها رو نشونه گرفته بودن،رژه میرفت. مادری که هنوز جسد برادر 23 سالش که روی پاهاش رد رگبارها و روی پیشیونیش جای تیر خلاص بود، جلو چشماش میدید. وقتی که پیکر برادرش  رو توی تاریکی شب بهش داده بودن و بهش امر کرده بودن اگه صدای گریه ای شنیده بشه میبرنش همون جایی که عرب نی انداخت.  و مادربزرگم مجبور شد ضجه هاش رو تو دلش خفه کنه.  برای من شاید سخت تر بود که در انتخابات 76 شرکت کنم و  اولین رایم رو توی 20 سالگی به خاتمی بدم. برای من  شنیدن واژه های حقوق فردی  و شهروندی واژهای زیبایی بودن که اولین بار بود از زبان یک عضو جمهوری اسلامی  میشنیدم. و معلومه فوق العاده جذاب بود برام.  اومدن خاتمی میتونست  نشونه یه آزادی باشه. نمیدونستم آزادی یعنی چی؟ از مرزهای ایران پامو بیرون نذاشته بودم تا بدونم "ازادی" یعنی چی. برای من همین بس بود که حجاب و مقنعه ام رو چک نکنن و بذارن کفش ورزشی سفید بپوشم. روسری رنگی بزنم. مانتوم کوتاه باشه. احمقانه است ولی همه اینها برای من معنی داشت. هنوز هم معنی داره.  هنوز هم به نظرم اگر مسیر اصلاحاتی که خاتمی شروع کرد ادامه پیدا میکرد من نگران نبودم که  کابوس دهه شصت رو تو خیابونهای تهران دوباره در دهه 80  شاهد باشم. من یاد گرفتم که از حداقل های امکاناتم استفاده کنم. همونطور که دوران جنگ یاد گرفته بودم رو کاغد کاهی بنویسم و جامدادی اهنربایی رو به چشم یه شی تجملی ببینم. پس یاد گرفتم که از تنها حقم استفاده کنم و به اون که بهتر رای بدم. این به نظرم یه قدم به جلو بود. نسبت به نسلی که داییم جزیی ازشون بود. ایمان دارم که اگه اونو امثال اون نبودن من به این آگاهی نمیرسیدم و خوشحالم که در اون زمان هم متوقف نشدم.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ اردیبهشت ۲۳, یکشنبه

مفاهیم سیاسی در غالب معشوقه ای اروتیک

افسانه نجم آبادی مقاله ای داره به نام "وطن اروتیک به مثابه معشوق و مادر: برای عشق ورزیدن، تملک کردن و محافظت" تو این مقاله نجم آبادی میگه که چطور در طول تاریخ ایران بخصوص اواخر قرن نوزدهم و زمان قاجار که مفهوم ناسیونالیسم وارد ادبیات سیاسی ایران شد.وطن به عنوان یک مونثی که "برادران وطنی" باید به عنوان "ناموسشون" ازش دفاع کنن مطرح شد. وطن به عنوان یک معشوق به تصویر کشیده میشد که باید در راه عشقش از جان هم گذشت. نجم آبادی از نوشته های عاشقانه ای نمونه میاره که گاهی تا پایان اون معلوم نیست که شاعر از وطنش داره صحبت میکنه بلکه به نظر میاد در وصف معشوقه زمینیش داد سخن داده. به این دلیل این موضوع زو بیان کردم چون "توصیف اروتیک" رو این بار برای مفهموم "جمهوری " در یک وبلاگ دیدم که جز رویای برادران وطنی بوده است. این بار جمهوری به جای وطن به جای معشوقه می نشیند و تن و بدنش برای مردان وطن الهام بخش شعر و ترانه و تصویر میشود.


"باور کنیم که فردای انقلاب، با بر آمدن آفتاب بر خاک ایران، آن لعبت شیرین سخن و سیمین بدنی که جمهوری نام داشت و شاعران همواره در جستجوی رنگهای چشمانش بودند، نقاشان بر آنها سرمه کشیده بودند، نویسندگان غنچه های دهانش را چیده و خرمنی ساخته، زحمتکشان بر استواری پستانهای پربرکتش سلام داده بودند، آهنگسازان و نوازندگان بر تارهای گیسوانش نت نوشته و چنگ نواخته و سرود ها خوانده بودند و شیخ ها بر لرزش لبهایش ایمان داده بودند، سرانجام درسرزمین مانی و مزدک، ابومسلم و بابک، ستارخان ومصدق، طالقانی و ارانی مسکن گزید."

ه‍.ش. ۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۹, چهارشنبه

اندر حکایت برخی از ایرانیان خارج نشین

یه سری - تاکید میکنم یه سری نه همه - از ایرانیهایی که اوایل انقلاب از ایران خارج شدن و تو اروپا زندگی میکنن یه سری خصلتهای عجیب غریب دارن که ادم رو بعضی اوقات به تعجب میندازه. از این خصلت معروف ایرانیها که سعی میکنن همیشه از هم فاصله بگیرن بگذریم. یه سری از اونها هم عادت دارن هم رو جاسوس جمهوری اسلامی بدونن مگر اینکه خلافش ثابت بشه. کافیه جلو این ادمها بگی که مثلا هوای ایران در سالهای اخیر بهتر شده. انواع اقسام تهمتها از جاسوس گرفته تا بی سواد و کسی که چیزی نمیدونه سرازیر میشه. به نظر اینها تو ایران بعد از انقلاب هیچ چیز خوبی وجود نداره. شنیدم وقتی بعضی هاشون فهمیدن تو ایران مثلا دستگاه خودپرداز وجود داره گفتن مگه همچین چیزی ممکنه؟ خدا نکنه بشنون که بورسی چیزی گرفتی اومدی اونوقته که باید حساب بانکیتو نشون بدی که ببینن این پول از کجا اومده ایا یه وزارتخونه ی دولتی اون رو بهت داده یانه؟ بورس شدن توسط دانشگاه مقصد هم در حیطه فکریشان نمیگنجه. اسم خاتمی رو که بیاری و از بعضی از سیاستهاش دفاع کنی بعدش رسما باید منتظر هر نوع فحش و توهین باشی. و به نظرشون همچین ادمی اصلا غلط میکنه بیاد خارجه درس بخونه. این ادما اخر کلاسشون اینه که بگن ما سالهاست ایران نرفتیم. هر چی بیشتر ایران نرفته باشی کلاست بالاتره. و البته ایرانیها اه اه. من نمیدونم این ادمهایی که به قول خودشون بیشتراز 20 ساله ایران نرفتن و هیچ علاقه ای هم به ایران ندارن و همه ایران ایران کردنشون در حد اینه که بگن آه عظمت 2500 ساله ایران از بین رفت و وا ایرانا (مثل وا اسلاما) چرا اینقدر ادعاشون گوش فلک رو کر کرده. اینها همیشه دوست دارن تصویر یک ایران بدبخت و بیچاره عقب مونده رو از رسانه ها ببینن تا خدایی نکرده یه پیشرفت کوچیک به اسم جمهوری اسلامی تموم نشه. نمیدونن ( شاید هم میدونن) که همین طرز تفکر رو هم رسانه های غربی دارن دنبال میکنن برای پیدا کردن یه بهانه برای حمله به ایران ( که البته این گروه از ایرانیها بدشون نمیاد). هر چیزی حتی جنگ به بهانه ضدیت با جمهوری اسلامی حتی اگر به نابود شدن ملت بینجامد از دید این گروه مانعی ندارد. واقعا مردمان عجیبی هستن این گروه از ایرانیها.

مرتبط:

برای آن که رفت، برای آن که ماند - ابراهیم نبوی


برای آن که مجبور بود برود و آن ‌که مجبور نبود! جوابیه  رضا ناصحی به ابراهیم نبوی

ه‍.ش. ۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۸, سه‌شنبه

بيانيه هم انديشي زنان درباره برخوردهاي اخير راجع به پوشش زنان

اکنون، با نزديک شدن فصل گرما، برخورد با پوشش  زنان  در  دستور کار نيروهاي  انتظامي  قرار گرفته است. از همان ماه نخست سال 86(سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي)، با برنامة از پيش تعيين شده به قصد آماده کردن فضا، شاهد مصاحبه هاي متعدد رئيس پليس تهران در 19 فروردين 86 و مدير کل مبارزه با مفاسد اجتماعي در 27 فروردين 86 مبني بر طرح مبارزه با بدحجابي براي برخورد با زنان بدحجاب و ايجاد امنيت اجتماعي و اخلاقي بوديم. مصاحبه‌هايي که در آنها ادعا مي‌شود ناجا تحقيقات و مطالعات و پژوهشهايي علمي انجام داده و نتيجه گرفته که پديدة بدحجابي و پوشش زنان - و نه قاچاق و توزيع مواد مخدر و ايجاد عدم امنيت شغلي در بسياري از زمينه‌هاي هنري و فرهنگي و اجتماعي و سد کردن راه پيشرفت جوانان به صورت سالم و بدون استفاده از رانتهاي دولتي-  امنيت اخلاقي و رواني جامعه را به خطر انداخته است. دولتي که به انحاي مختلف سد راه نشر کتب و دادن مجوز براي ساخت فيلم و ديگر توليدات فرهنگي مي‌شود و هر روز سازماني غيردولتي را به بهانه‌اي تعطيل و جمعي از فعالان زن را بازداشت يا مکلف به پرداخت وثيقه‌هاي سنگين مي‌کند و با جهانگردان به جرم بدحجابي به گونه اي برخورد مي‌کند که از سير و سفر بيزار و فراري شوند، چگونه مي‌تواند خود را در نابود کردن نشاط جامعه و سوق دادن افراد به انحراف و اعتياد و روان‌پريشي مقصر نداند و تقصير را به دوش بدحجابي زنان بيندازد؟

ه‍.ش. ۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۷, دوشنبه

تاریخ و نگاه جدید به اتفاقات

یه کمکی که تاریخ خوندن به ادم میکنه اینه که حوادث و اتفاقات رو خارج از اون زمان خاص که اتفاق افتاده نبینه. یعنی سعی نکنه که حوادث تاریخی رو با دید امروزی نگاه کنه و در نتیجه نقدش کنه. نقد منظورم اینجا قضاوت درباره درست بودن یا غلط بودن یه عمله. من دارم کم کم یاد میگیرم که اتفاقات رو در چارچوب زمانی خودش و با توجه به فضای اجتماعی و سیاسی دوران خودش نگاه کنم . واسه من این یه قدم خیلی بزرگه. همین باعث میشه که یه خرده از نگاه فمنیستی محض به حوادث تاریخی فاصله بگیرم. مثلا در تاریخ س ک سوالیته به نظرم خیلی از اقدامات و تزهای س ک سولوژیست ها ( اوایل قرن بیستم) رادیکال و نو گرا بود اگر در زمانه ای نگاه کنیم که صحبت از لذت جنسی ( به خصوص برای زنها) مثل یک تابو بوده (دارم درباره تاریخ انگلیس حرف میزنم زمانیکه س ک سولوژیست ها شروع کردن درباره لذت جنسی در زنها و کلا س ک سوالیته زنها صحبت کردن). حالا از نگاه یک فمنیست ل ز بین دیدگاه این افراد در ارتباط با همو س کسوالیته کاملا محافظه کارانه میاد. البته خودشون میگن با "نگاه امروزی وقتی به اون دوران نگاه میکنن" ( جمله رو از شیلا حفریز تاریخدان فمنیست ل ز بین نقل کردم).  ولی اگه بیان یه نظریه رو در زمان و مکان بیانش نگاه کنیم اونوقت منصفانه تر میتونیم ببینیم که نظر اون شخص نوگرایانه بوده یا نه. اینطوری شاید بتونیم مسائل رو بدون جانبداری و با دید بازتر تجزیه تحلیل کنیم.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۳, پنجشنبه

ختنه زنان و رویارویی زنان...

وسط شلوغی های درسهای اخر ترم وقت کردم و فیلم روزی که هرگز فراموش نمیکنم از کیم لانگینوتو کارگردان فیلم طلاق به سبک ایرانی رو دیدم. فیلم از نظر کارگردانی ضعیف بود که اینو دوستم هم که مستندسازی میخونه تایید کرد. داستان فیلم ولی به اندازه کافی تکون دهنده است. ختنه دختران. یادمه چند سال پیش کتاب گل صحرا رو که اون موقع هنوز ترجمه نشده بود خوندم و کلی شکه شدم. داستان درباره یه مدل کنیایی بود که داستان زندگیش و از جمله ختنه شدنش رو - وقتی هنوز 5 سالش بود- مینویسه. تو اون کتاب کامل طریقه ختنه شدن رو توضیح میده. فیلم هم داستان دخترهای کنیایی که یا ختنه شدن و یا از ترس ختنه شدن فرار کردن. فیلم رو با همخونه گرجیم دیدم. تا حالا همچین چیزی به گوشش نخورده بود. اصلا نمی تونست تصور کنه که یه جاهایی توی دنیا کلیتوریس زنها رو میبرن به خاطر اینکه خدایی ناکرده به ورطه گناه کشیده نشن. چون اگه کلیطوریس وجود داشته باشه " حتی وقتی که با یه مرد حرف میزنن تحریک میشن و امکان داره با اون مرده بخوابن و اگه نباشه این اتفاق نمیفته"( این جملات دقیقا از طرف کسی که موافق ختنه بود تو فیلم گفته شد). بگذریم از وحشتناک بودن و غیر انسانی بودن این عمل ( که متاسفانه مثل اینکه تو بعضی از جاهای ایران هم انجام میشه، اصل مطلب رو تو سایت کانون زنان ایرانی پیدا نکردم. این ترجمه ای هم که اینجا گذاشتن خیلی شبیه اونیه که من از کتاب اصلی واسه سایت زنان ایران ترجمه کردم نمیدونم از اونجا برداشتن یا ازجای دیگه!) موضوع قابل توجه این بود که این مادرها بودن که دختراشون رو به تیغ زنهایی که کار ختنه رو انجام میدادن میسپردن و این مادرها بودن که دخترها ازشون متنفر میشدن که اینکه چرا زنها هنوز که هنوز از مهمترین ابزار نظام پدرسالار برای بازتولید فرهنگ سنتی و مرد سالار هستند خودش جای سوال داره و تا حالا موضوع تحقیقات اکادمیک زیادی هم بوده. ولی این که چرا دخترها از پدرهاشون و از شوهری که باید شب ازدواج مردانگیشو نشون بده و به خوبی بتونه زنش رو "پاره" کنه متنفر نمیشن. این بخش به نظر من دردناکه که این نظام از زنها برای جلو بردن مقاصدش استفاده میکنه و زنها ( در اینجا مادرها و دخترها) رو روبروی هم قرار میده. مادرهایی که خودشون درد کشیدن از دخترهاشون هم میخوان همین پروسه رو طی کنن و البته محکوم میشن. اون دختر بچه هم خوب اجرا کننده رو میبینه نه آمر که نظام پدرسالار و نماینده اون پدر خانواده است. اونه که دستور میده و همجنسش (شوهر) که دوست نداره "یه چیز برامده اونجا ببینه که زشته" ( از دیالوگهای فیلم). این تضاد مادر و دختر تضادی که فمنیستها خیلی تلاش کردن حلش کنن ولی به نظر میاد که تا وقتی نظام مردسالار نفس میکشه این نزاع ادامه داره.