ه‍.ش. ۱۳۸۷ تیر ۲, یکشنبه

روزمره

این وبلاگ که زیاد خواننده نداره، اینطور نوشتن من همین یه تعداد محدود رو هم احتمالا روگردون میکنه از خوندنش. ولی به نظرم وبلاگ نویسی یه حسی می‌خواد که من همیشه ندارم و البته غبطه میخورم به اون‌هایی که همیشه این حس رو دارن.

از اینها که بگذریم ، خوشبختانه همه چیز رو رواله و همه کارهام طبق برنامه داره پیش میره. واسه منی که همیشه در حال نگران بودن و غر زدن هستم در حال حاضر هیچ بهانه ‌ای وجود نداره.

به زودی یک بخش جدید تو زندگیم باز میشه و زندگی در یه جای جدید رو باید تجربه کنم که به زودی دربارش خواهم نوشت.

ظرف سه سال توی 3 تا کشور مختلف زندگی کردن به همون اندازه که میتونه هیجان انگیز باشه میتونه استرس آور هم باشه. البته من همیشه ترجیح میدم جاهای جدید رو کشف کنم تا یک جا بمونم.

به گذشته که نگاه میکنم می‌بینم مسیر خیلی طولانی و در خیلی مواقع خیلی سختی رو اومدم تا اینجایی بایستم که الان هستم. شاید از بیرون اگر کسی به زندگی من نگاه کنه بگه خوش به حالش، دیگه چی می‌خواد ولی احتمالا اون راه پر فراز و نشیبی که طی شده تا به اینجا برسم رو نمی‌بینه.

من تقریبا ایمان دارم آدم‌ها هر جایی که هستن به همون اندازه زحمت کشیدن وتلاش کردن. در کنار تلاش کردن، انگیزه و هدف داشتن هم باید به کارنامه آدم‌ها موفق اضافه کرد.

خوب دیگه داره شبیه کتابهای آنتونی رابینز و قورباغه‌ات رو قورت بده میشه.

به هر حال باید یه بار دیگه بار سفر ببندم، تا ببینم آسمون‌های دیگه چه رنگیه. من البته اعتقاد ندارم آسمون‌های همه جا یک رنگه. مطمئنن رنگشون با هم فرق داره.

۳ نظر:

علیرضا گفت...

سلام
دوس دارم این شعرو براتون بنویسم که نگین آدما به اندازه زحمتشون درجایه خودشون وایسادن:
تا چند هم آخور خر آخر بودن
وزبهرسواری خران خر بودن
درکاربقدرهفت خر جان کندن
دررتبه زهرخری موخربودن
موفق وموید باشید

کاوه گفت...

هر چقدر از وقت بهتر استفاده کنیم، وقتمون ارزشمندتر میشه.

نسیمک گفت...

تلاش تو برای جایی که الآن بهش رسیدی، همشه مثالیه که من واسه فامیل و دوستاییم که تو رو نمیشناسن، میزنم. دست مریزاد دختر که هر چیزی که بهش میرسی حقته!