ه‍.ش. ۱۳۸۷ مرداد ۳, پنجشنبه

نیویورک

الان یک دوازده ساعتی هست که رسیدم نیویورک. ورود به فرودگاه جی اف ک و رد شدن از بزرگراهها به سمت منهتن من رو به یاد تهران انداخت. نگاه اول خیلی من رو تحت تاثیر قرار نداد.

دیروز فقط وقت کردم برم یه سر به دانشگاهم بزنم. جایی که قرار 5 سال آینده رو توش بگذرونم. خیلی دوستش داشتم. معماری زیبایی داشت.فکر کنم درس خوندن درش تجربه خوبی باشه. .

الان که اینها رو مینویسم ساعت 5:30 صبح و اختلاف ساعته 6 ساعته اروپا و آمریکا باعث شده که من از دو ساعت پیش بیدار باشم و با اینترنت دزدیی که هی قطع و وصل میشه ایمیل جواب بدم و چت کنم با خانواده‌ام.

بعد از مدت‌ها این دفعه هم جدایی سخت بود. اونها طی چند سال گذشته به آمد و رفتنهای من عادت کرده بودن و میدونستن من همیشه یکی دو ماه بیشتر مهمونشون نیستم ولی این سفر آخر که موندنم 9 ماه طول کشید باعث شد دوباره خداحافظی کردن سخت بشه.

امشب شب هیجان انگیزیه برای هر دومونه. دو سال جدایی داره تموم میشه و من لحظه شماری میکنم برای انتهای امروز که انتهای انتظار کشیدنم هم هست.

۱۱ نظر:

نازی گفت...

تاپ...تاپ...تاپ....

mitra گفت...

wow! mobarake!

Roya گفت...

kheili barat khoshalam Leila jan

Aida گفت...

Congratulations for all … wish you happiness and good luck.
Enjoy all.

Omid گفت...

che khoob ast ke bad az entezari, be omidi resad Omidvari,
Residan be kheir, omidvaram hamishe movafagh bashid va pirooz

خورشید گفت...

آخی. خدا رو شکر رسیدی. کلی برات خوشحالم، مخصوصا برای امشب :)

میم گفت...

خوشحالم که از اخرین نگرانی ات یعنی فرودگاه نیویورک هم بالاخره گذشتی...خوش بگذره در ساعت های آتی و در روزهای اتی و سال های آتی و اینا!

نسیمک گفت...

رسیدن به خیر گلم! از لحظه دیدار هم بنویس که من هم به اندازه تو هیجان زده بودم:)
لیلا: مرسی نسیم جونم، شرح با وقع رو کامل نوشتم و فرستادم :)

اروس گفت...

خيلي خوشحالم رها جان! موفق و شاد باشيييي!

حاجی کنزینگتون گفت...

عجب شهر معرکه ی رفتی. از طرف ما نایب الزیاره باش.

Naghmeh گفت...

Bah bah, residan be kheir