ه‍.ش. ۱۳۸۷ دی ۱۰, سه‌شنبه

مغز سیاست زده

یکی از مشکلاتی که خیلی از ما شاید داشته باشیم از جمله خود من عدم توانایی برای جدا کردن اسلام از جمهوری اسلامیه. یعنی در اصل جدا کردن اسلام به عنوان یک دین از یک حرکت سیاسی با استفاده از نام اون دین.

این موضوع یک مشکل بزرگی که به وجود میاره مخصوصا وقتی قراره یک کار تحقیقی یا علمی انجام بشه اینه که وقتی قوانین اون دین رو بررسی میشه ناخودآگاه در ذهن چگونگی عملکرد اون قوانین در سطح قدرت و حکومتی نقش میبنده.

یک مثال کوچیک حجاب زنهاست. اگر فرض گرفت بشه ( به دور از بحثهای فمینیستهای اسلامی) که حجاب زن بخشی از دستورات اسلامی هست که زنی که خودش رو مسلمان میدونه از اون به عنوان یک دستور دینی پیروی میکنه. وقتی با دیدی که اسلام رو فقط اسلام سیاسی شده ( بر اثر تجربه زندگی کردن تمام عمر در زیر سایه یک حکومت اسلامی ) میبینه به این قضیه نگاه بشه، حجاب یک تهدید برای آزادیهای فردی تلقی میشه، به عنوان ابزاری که با زور  تحمیل شده  ( بر اساس تجربه شخصیت هم این یک واقعیته). حال اگر بخواهی به حجاب زنهایی که در کشورهایی زندگی میکنن که حجاب اجباری نیست ( کشوری مثل مصر) و ببینی که هر روز تعداد زنهایی که حجاب سر میکنن اضافه میشه ممکنه به خاطر همون نگاه به این موضوع به عنوان یک تهدیدی نگاه کنی که جامعه مصر رو تهدید میکنه.

شاید به خاطر بیاری که زمانی زنان ایرانی برای مخالفت با حکومت سکولار شاه ( شاید کمی شبیه حکومت امروز مصر) حجاب سر کردند و به نیروهای اسلام گرا پیوستند. یک همچین مقایسه امکان داره به این نتیجه در ذهن برسه که زنهای محجبه مصری هم دارن همون روش ( یا اشتباه؟) رو طی میکنن و  شاید روزی یک حکومت اسلامی در مصر به سر کار بیاد.

واقعیت اینه که ایران و مصر از لحاظ ساختار سیاسی و ساختار اجتماعی با هم متفاوتند و لزوما زنهای محجبه مصری از حجاب به عنوان یک پرچم مبارزه استفاده نمیکنن و فقط اون رو یک دستور دینی میدونن که باید گردن بذارن. و لزوما افزایش گرایشات اسلامی در این کشور ربطی به گروههای سیاسی اسلام گرا نداره. ولی سیاسی دیدن یک عمل دینی میتونه کاملا مسیر تحلیل رو عوض کنه.

من فکر میکنم بزرگ شدن در جمهوری اسلامی باعث شده که به سادگی نتونیم امور فرهنگی و اجتماعی رو که امور دینی هم بخشی از اونهاست جدا از سیاست ببینیم. فکر میکنم به عنوام مثال خودم خیلی نگاهم آغشته به سیاسته و هر پدیده ای رو با این عینک میبینم و به نظرم فاصله گرفتن از این نگاه خیلی سخت به نظر میرسه.

۴ نظر:

مجید گفت...

خیلی جالب بود. کاملا موافقم.

روح افزا گفت...

اگه به این نکته توجه پیداکنیم که زندگی انسان، یک زندگی چند بعدی است(مادی - معنوی، دنیوی - اخروی، اجتماعی - سیاسی و ... ) قاعدتا نمی تونیم دینی داشته باشیم که فقط به دنیا مربوط بشه یا فقط به آخرت؛ بنابرین مساله ای مانند حجاب برای ما به عنوان انسان مسلمان یک امر ضروری می باشد و حکومت مسوول نظارت بر رعایت آن در جامعه است درست همانگونه که حکومت ها مسوول اجرا یا نظارت بر حسن اجرای قوانین مالیاتی، راهنمایی و رانندگی و ... می باشد و کسی نمی گوید که اجرا کردن قانون راهنمایی و رانندگی انگیزه سیاسی دارد. متشکرم.

بوی بارون،قهوه،سیگار گفت...

لیلا جان انگشت رو نکته خوب و مهمی گذاشتی. همین نکته بود که سالها پیش منرا از کار ژورنالیستی نا امید کرد. موضوعاتی از این دست تو جامعه ما زیاده که نیاز به بررسی علمی با متغیرهای شفاف و تعریف شده داره. متغیرهایی که برای مشخص کردن هر کدام انها مدتها وقت گذاشت و مطالعه کرد. مثل همین مثالی که زدی راجع به پدیده حجاب در دو کشور مصر و ایران. اشتباهی که در بعضی مقاله ها می بینی از همین جا ناشی میشه که تفاوت ماهوی حجاب در دو جامعه براشان روشن نشده اما مفصل راجع به اون مقاله نوشتند.
حالا حجاب فقط یک نمونه است. کارهای زیادی بوده که به خاطر همین اشتباه به خطا رفته.

رها » Blog Archive » اسلام و جمهوری اسلامی گفت...

[...] که انار ازش نوشته یا نه. ولی خیلی به این حسم فکر میکنم. قبلا هم از یک زاویه دیگه بهش پرداختم.  با خودم فکر کردم که [...]