ه‍.ش. ۱۳۸۷ تیر ۹, یکشنبه

همچی جایی هست؟

آرزو به دلمون موند یه جایی بریم که هموطنان عزیر باشن و بحث سیاسی نشه و یا اگه بحث سیاسی میشه همون دانسته‌های 30 سال پیش تکرار نشه. اگه جایی سراغ دارید معرفی کنید.

در ضمن جایی باشه که صحبت کردن از اصلاحات از هر نوعیش باعث نشه که آخرش مورد غضب همه کسایی که در اون جمعن قرار بگیری.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ تیر ۲, یکشنبه

روزمره

این وبلاگ که زیاد خواننده نداره، اینطور نوشتن من همین یه تعداد محدود رو هم احتمالا روگردون میکنه از خوندنش. ولی به نظرم وبلاگ نویسی یه حسی می‌خواد که من همیشه ندارم و البته غبطه میخورم به اون‌هایی که همیشه این حس رو دارن.

از اینها که بگذریم ، خوشبختانه همه چیز رو رواله و همه کارهام طبق برنامه داره پیش میره. واسه منی که همیشه در حال نگران بودن و غر زدن هستم در حال حاضر هیچ بهانه ‌ای وجود نداره.

به زودی یک بخش جدید تو زندگیم باز میشه و زندگی در یه جای جدید رو باید تجربه کنم که به زودی دربارش خواهم نوشت.

ظرف سه سال توی 3 تا کشور مختلف زندگی کردن به همون اندازه که میتونه هیجان انگیز باشه میتونه استرس آور هم باشه. البته من همیشه ترجیح میدم جاهای جدید رو کشف کنم تا یک جا بمونم.

به گذشته که نگاه میکنم می‌بینم مسیر خیلی طولانی و در خیلی مواقع خیلی سختی رو اومدم تا اینجایی بایستم که الان هستم. شاید از بیرون اگر کسی به زندگی من نگاه کنه بگه خوش به حالش، دیگه چی می‌خواد ولی احتمالا اون راه پر فراز و نشیبی که طی شده تا به اینجا برسم رو نمی‌بینه.

من تقریبا ایمان دارم آدم‌ها هر جایی که هستن به همون اندازه زحمت کشیدن وتلاش کردن. در کنار تلاش کردن، انگیزه و هدف داشتن هم باید به کارنامه آدم‌ها موفق اضافه کرد.

خوب دیگه داره شبیه کتابهای آنتونی رابینز و قورباغه‌ات رو قورت بده میشه.

به هر حال باید یه بار دیگه بار سفر ببندم، تا ببینم آسمون‌های دیگه چه رنگیه. من البته اعتقاد ندارم آسمون‌های همه جا یک رنگه. مطمئنن رنگشون با هم فرق داره.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ خرداد ۲۲, چهارشنبه

ای زن ای حضور زندگی

همین سه سال پیش بود که روی آسفالت داغ جلوی دانشگاه تهران نشسته بودیم و فریاد می‌زدیم «من زنم انسانم فرزند این دیارم اما حقی ندارم».

همین سه سال پیش بود که زیر ظل آفتاب داغ خرداد با تمام توانمون میخوندیم« ای زن ای حضور زندگی به سر رسید زمان بندگی...»

نمیدونم ولی انگار از اون روز قرن‌ها گذشته، سه سال نه سیصد سال گذشته. به مسیر اتفاقات سه سال گذشته که نگاه می‌کنم می بینم اندازه سیصد سال پخته شدیم. اندازه سیصد سال زجر کشیدیم، سرکوب شدیم، گریه کردیم، زندانی شدیم.

22 خرداد 84 در تاریخ جنبش زنان ایران ماندگار شد. دست در دست دادن تمام گروه‌های فعال حقوق زنان اتفاق نادری بود که افتاد. اگر جه در سه سال بعد از اون اثر کمرنگی ازش موند.

برخورد دولت با فعالان جنبش زنان، سه سال گذشته رو یه یکی از سخت ترین دوره‌های فعالیت جنبش زنان ایران تبدیل کرد.

سه سال سرکوب شاید بی‌تاثیر نبود در کمرنگ شدن همبستگی بیشتر فعالان جنبش زنان. هنوز ولی امید رو میشه در یک یک سایت‌های فعال در حوزه زنان پیدا کرد، اگر چه حتی سالگرد 22 خرداد 84 در بعضی از اون‌ها با سردی برگزار میشه.

مرتبط

22 خرداد

ه‍.ش. ۱۳۸۷ خرداد ۲۰, دوشنبه

نسبیت فرهنگی

اگه قراره تئوری نسبیت فرهنگی به این ختم بشه که به هر فرهنگ و آداب و رسوم آشغالی احترام بگذاریم، به نظرم یک تئوری مزخرف بیشتر نیست.