ه‍.ش. ۱۳۸۸ خرداد ۱۰, یکشنبه

در اقلیتم پس نیستم

وقتی که احمدی نژاد برنده انتخابات شد. یکی از تحلیل ها این بود که او توانست رای عامه مردمی که اصلاح طلبها به آنها بها نداده بودند به خود جذب کند. به زبان عامه مردم سخن گفتن و سعی در جلب توجه آنها به نظر میاد که از دوره احمدی نژاد به عنوان استراتژی موفق مورد توجه قرار گرفته است. اگر چه منتقدان با دادن لقب " پوپولیستی" به این استراتژی سعی در تحقیرش داشتند ولی ظاهرا در زمانی که تنور انتخابات گرم هست استفاده از این روش خیلی هم مورد انتقاد نیست بلکه مورد تشویق هم قرار میگیرد. اینکه طبقه نخبه یا روشنفکر جامعه بسیار کمتر از دیگر اقشار ملت مورد خطاب کاندیداهای ریاست جمهوری هستند به نظر من نشان دهنده این است که بعضی از برنامه های تبلیغاتی احمدی نژاد جلب توجه کرده است و دیگران میخواهند قدمی مشابه بر دارند.

من  انتقادی به اینکه به زبان اکثریت مردم سخن گفته شود ندارم. بلکه حتی به نظرم این یک هنر است که بتوان به این زبان سخن گفت. ولی وقتی که همه توجه به اکثریت جذب می شود کسانی به فراموشی سپرده می شوند  که در اقلیت هستند. افرادی که لزوما مثل اکثریت جامعه فکر نمی کنند بلکه با آنها متفاوتند. به نظرم در این کارزار انتخاباتی این افراد فقط به خاطر متفاوت بودن یا فراموش می شوند یا به عمد از دایره مخاطبان کنار گذاشته می شوند. من خودم را جزیی از این اقلیت می بینم. من مخاطب هیچکدام از نامزدهای انتخاباتی نبوده ام. منی که زن طبقه متوسط شهری غیر مذهبی هستم مخاطب هیچکدام از این برنامه ها و سخنرانی های انتخاباتی نبوده ام. "دموکراسی" بر اساس رای اکثریت است ولی به معنای نفی وجود اقلیت نیست. آیا در جامعه ما اقلیت همیشه باید چوب تفاوتش را با اکثریت جامعه بخورد؟برای من سخت است که بپذیرم باید دنباله رو جامعه یا اکثریت باشم تا مورد خطاب قرار بگیرم و یا درباره من حرف زده شود. حتی اگر اقلیت هستم جزیی از آن جامعه ام و  نادیده انگاشتن من به نظر خیلی رفتار "دموکراتیکی" به نظر نمیاد. چند سال دیگر من باید به خواست اکثریت جامعه گردن بگذارم؟چند سال دیگر باید به دلیل متفاوت بودن حقوقم نادیده گرفته شود. یا بهتر بگویم چند سال دیگه باید به خاطر شبیه نبودن به اکثریت جامعه خفه شوم؟خیلی راحت افراد مثل من مورد خطاب قرار می گیرند که بر خلاف جهت آب شنا می کنیم که حرف عامه مردم را نمیفهمیم. من نمیدانم که چه کسی گفته که همه باید حرف هم را بفهمند؟ وقتی من در شرایط اجتماعی فرهنگی متفاوتی بزرگ شده ام چرا باید مجبور باشم مثل کسانی که به طرق دیگری رشد کرده اند فکر کنم حتی اگر آنها اکثریت افراد جامعه من رو تشکیل میدهند. آیا من از لیست مخاطبان خط می خورم فقط به این دلیل که رایم در میان رای اکثریت ممکن به چشم نیاید؟ یا من باید دیده نشوم فقط به خاطر اینکه طور دیگری می اندیشم؟

۱ نظر:

کاوه گفت...

تفاوت دموکراسی در تئوری با دموکراسی عملیاتی شده همین است.