ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۴, دوشنبه

" من بهترم چون به دعای کمیل میروم"

پارتیهای شبانه من شانشان کمتر از آن دعای کمیل شما نیست که بهتان برخورده که چرا همان گشتی که "مهمانیهای مختلط" حمله میکند این دفعه دعای کمیل شما را هدف قرار داده است. امیدوارم فکر نکنید که خون بعضی ها رنگینتر از خون آن جوانان بیگناهی است که بارها شاهد بودیم که از بالکن و یا پشت بام خانه ها به پایین افتادند و کشته شدند که به دست این گشتها نیفتند.  یا شاید آنها که در آن مهمانیها شرکت میکنند گناهکارانیند که حق است "پلیس امنیت اخلاق" حالشان را بگیرد چون چه بی اخلاقی ای از این بالاتر که دخترها و پسرها به طور "مختلط" با هم به شادمانی بپردازند. همان خط کشیهای ما و آنها. همان خودیها و غیر خودیها. همان نگاهی که طی این سی سال برای آنها که دعای کمیل میخوانند شانی بالاتر از آنی که به "مهمانی مختلط" میرود تا دقایقی را شادمانی میکند قائل است.  همان نگاهی که من بهترم چون حجاب دارم؛ نماز میخوانم؛ قرآن میخوانم. در یک کلام "مسلمانم" از تویی که حجاب نداری، پارتی میروی، روزه نمیگیری و در یک کلام "مسلمان" نیستی. من به اعتقاد تو به عنوان یک "مسلمان" احترام میگذارم و امیدوارم حداقل این جنبش به همه  ما یاد بدهد که به کسانی که مثل ما نیستند و ظاهری مانند ما ندارند هم احترام بگذاریم . در این کشور مذهبی و غیر مذهبی، مسلمان و غیر مسلمان، و هرکسی با هر سلیقه ای  به یک اندازه حق دارند و کسی از دیگری برتر نیست فقط به خاطر اینکه دعای کمیل میرود و به پارتی نمیرود.

۸ نظر:

ترسا گفت...

بحث شما نیست خانوم شمس. ما همگی شما رو بارها عیان و نهان ستایش کردیم. بحث نشون دادن حساسیته. این بار بهونه اش شما بودی. ریشه خیلی از مصائب ما نادیده گرفته شدن مزمن حقوق اولیه مون بوده و بروز ندادن حساسیت جمعی نسبت به اون تضییع حقوق. تا وقتی آدمها حقوق خودشون رو جدی و با صدای بلند مطالبه نکنند نباید انتظار داشته باشی حقوق شما و محمدرضای عزیزت رو پیگیر باشند. بنابراین من اگر جات بودم این اعتراض رها و همفکرانش رو به فال نیک می گرفتم.

ندا گفت...

سلام
خیلی خوشحالم که همچین بحثایی بین ما ایرانی های از هم دورمانده در این سی سال داره جون میگیره.... چه کسایی که پارتی میرنو خوش میگذرونن, چه کسایی که در مراسم دعا به لذت و سرخوشی میرسن, همه و هموه هموطنای ما هستن..همه عزیر و محترم هستند ... البته تا وقتی که به هم دیگه احترام بذارن و همدیگرو تحقیر نکنن.... اینجوری ایران میشه مال همه ایرانیها

کاوه گفت...

بحث جالبی بود

Amir گفت...

سلام...در صورت تمایل به وبلاگ من سر بزنید
ممنونم

Neda گفت...

سلام

مسعود خان در مورد فاطمه و همسرش اشتباه قضاوت كردي.

سارا گفت...

سحر جان کاملا درک می کنم که چه می گویی. این مشکلی است که می توانم عمیقا درکش کنم و در ضمن لیلا جان مرسی که یک نمونه کوچک شده ای از جامعه مدنی را در وبلاگت فراهم کردی

الیاس پهلوان گفت...

سلام
در کشور بزرگی مثل ایران احترام به حقوق یک‌دیگر می‌تواند، راه‌گشای خیلی از مشکلات اقوام و به طور کل جامعه‌ی بزرگی ایرانیان باشد.

کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره « روزنوشت های یک Teenager گفت...

[...] از ساختمون خودش رو پرت کرد حالم بد شده بود و ناگاه یاد این نوشته از وبلاگ رها [...]