ه‍.ش. ۱۳۸۷ اسفند ۲۵, یکشنبه

وضعیه‌ها!!!!

تازگیها مد شده که هر کی از راه میرسه یکی میکوبه تو سر ایران و ایرانی. از قدرتهای غربی با گردن کلفتیشون و کشورهای همسایه بگیر تا بعضی ایرانی‌های داخل و خارج و اقلیت‌های مذهبی و غیر مذهبی. ظاهرا همه دارن از فرصت استفاده میکنن داغ دلشون رو خالی کنن.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ اسفند ۲۲, پنجشنبه

خودت چی دوست داری؟

- واسه تولد شوهرش خودش رو به جراح سپرده که واژنش رو تنگ کنه. آخه میدونی شوهرم تنگ دوست داره.

- داده سینه هاشو بزرگ کردن. آخه آقاشون بزرگ دوست داره.

- از نگهداری موهای بلندش میناله ولی آخه شوهرش بلند دوست داره.

- لبهاشو قلوه ای کرده. آخه دوست پسرش به نظرش قلوه‌ای سکسی تره.

همیشه هم آخرش این جمله رو با خنده چاشنی میکنه: مردها رو میشناسی که؟!

راستش هیچ علاقه‌ای به شناختن این آقایون ندارم. ولی به این فکر میکنم که تا حالا شده فکر کنی که خودت چی دوست داری؟

ه‍.ش. ۱۳۸۷ اسفند ۱۶, جمعه

اعتقاد، صبر، امید

امروز  زنگ زدم تا با مادربزرگم صحبت کنم دو روز بعد از مرگ دایی. مردد بودم که چی بگم. مگه تو این لحظه ها، جمله ها و کلمات یاری میکن؟

بعد از شنیدن خبر، بیشتر نگران مادربزرگم بودم. میترسیدم این یکی رو دیگه تاب نیاره. از دست دادن سه بچه به نظرم بیشتر از توان یک انسانه.چطوری میشه طاقت اورد و تحمل کرد؟ میترسیدم این وسط اون هم از دست بره و فکر کردن به این قضیه خیلی برام  اذیت کننده بود.

ولی وقتی امروز باهاش صحبت کردم توی صداش یک استقامت و قدرتی بود که برام باور نکردنی بود. گفتن این جمله که این سرنوشتم بود و تلویحا به این معنی که خدا برایم خواسته ظاهرا جمله ای بود که بهش نیروی مقاومت میداد.

نمیدونم این ویژگی نسل اونها بود و یا کلا آدمهای مذهبی به خاطر اعتقاداتی که دارن و اینکه اتفاقات زندگیشون رو به مشیت الهی ربط میدن، قادرن با مصائب به طرز بسیار خوبی کنار بیان. مطمئنم اگر من بودم بعد از این همه زندگی سخت و دیدن این همه داغ یا خودکشی کرده بودم یا روانه بیمارستان روانی شده بودم.

خیلی وقتها و در خیلی از مواقع نداشتن اعتقاد قبول کردن اتفاقات رو برات سخت میکنه. هر چقدر که ذهن منطقی داشته باشی و مرگ رو بخشی از روال زندگی بدونی که هیچ کاری نمیتونی براش انجام بدی باز هم این به تو این نیرو رو نمیده که با مرگ یه عزیر به آسونی کنار بیای. شاید مدتها با این قضیه درگیر باشی که چرا اصلا باید از دست بره و چرا نباید دیگه باشه. در حالیکه آدمهای مذهبی با این اعتقاد که خواست خدا بوده و اون بهتر مصلحت آدمها رو میدونه و این امید که تو یه دنیای دیگه دوباره عزیزشون رو میبینن در عین حال که به خودشون امید میدن، قبول اون مرگ براشون شاید آسونتر میشه.

نمیدونم. شاید باید گفت خوش به حال آدمهایی که حداقل به یک چیزی اعتقاد دارن.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ اسفند ۱۱, یکشنبه

آقای پزشک برید یه خرده چیز یاد بگیرید!

يك آقای(روی آقا تاکید دارم) پزشک: مگه میشه با یه زن که پریوده خوابید؟

جواب: اولا  باید شک کرد به اعتبار علمی دانشگاهی که به تو مدرک پزشکی داده ( میدونم که مدرکش از یکی از بهترین! دانشگاههای کشور هست)

ثانیا: اگر جناب آقای دکتر نمیدونن که خوابیدن فقط اینترکورس نیست و پوزیشنها و مدلهای مختلف س ک س وجود داره باید جدا براشون یه فکری کرد گناه داره طفلک به میزان متنابهی.

ثالثا: آقای دکتر برید یاد بگیرد که خانومها در دوره پریود اتفاقا خواسته جنسیشون بیشتره و برخی از خانومها حتی در این مدت از اینترکورس هم به شدت لذت میبرن.

رابعا: من دلم برای اون زن بیماری که تو دکترش هستی به شدت میسوزه.

خامسا: این نوشته برای آقایونی نیست که فکر میکنن "رابطه زناشویی" یک وظیفه است که زنهاشون باید حتی بدون رضایت به اون گردن بذارن و حالااز زنهاشون بخوان  که بدون چون و چرا در این مدت هم باهاشون بخوابن.  هنوز خانومهایی که دوره پریود رو یک دوره آسایش برای در رفتن از داشتن رابطه جنسی ناخوشایند و یک طرفه میدونن باید به عنوان یک حق ازش استفاده کنن حتی اگر اسمش رو " حرام بودن رابطه جنسی در دوره حیض" میذارن.