ه‍.ش. ۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۰, دوشنبه

تیر خلاص

خانم توحیدلو!
نمیدانم شما بچگیتان رو چگونه گذراندید. ولی بچگی من پر بود از فریادهای ضجه و زاری و شیون از مرگ و زندانی عزیزان. مادر و مادر بزرگی که جلوی چشمانی منی  که قد میکشیدم هر روز سیاه پوش بودند . فکر کنم سه سالم بود که برای اولین بار کلمه تیر خلاص را شنیدم.میدانید که چیست؟ یعنی همان آخرین تیر که بر شقیقه زندانی خالی میکنند تا جان دهد. دایی من ۲۳ ساله بود. مادرم تعریف میکند جسدش را شبانه وقتی پاسداران تمام خانه را محاصره کرده اند لحظه ای دیده، جای تیرها بر روی پاهایش دیده میشد. میگفتند اول پاها راتیر باران میکنند تا زندانی دیگر نتواند سر پا بایستد . بعد شلیک نهایی در مغز. ساعتش را به پدربزرگم دادند وقتی رفت بود برای ملاقاتیش همراه با جملاتی که لیاقت خودشان را داشت. هر روز خبر مرگ عزیزی از دوستان و آشنایان بود که میرسید. قبرستان کوچکی در شهر مادربزرگم که نامش  را قبر ستان «منافقان» گذاشته اند پر از قبر جوانانی است که بی نام و نشان کنار هم خوابیده اند. فقط تهران خاوران ندارد. جای جای این کشور جای پای این کشتارها هست. هر از چندگاهی هم قبرهایی که سنگ ندارند و فقط با سیمان پوشیده شده اند شکسته میشوند و مادربزرگ پیر من باید هر بار شخصی را پیدا کند که قبر عزیزش را که در قبرستانی خارج از شهر دفن است بار دیگر سیمانی کند. دایی من نه منافق بود نه محارب بود نه آرزویی داشت جز اینکه شکم کارگر و معلم همسایه  اش را  گرسنه نبیند. نه اسلحه برداشت و نه کسی از او شکایت کرده بود.
خانم تو حیدلو!
دایی من به دستور «رهبر»  عزیز شما  کشته شد.   و دیگر داییها و خاله هایم در زندانهای او شکنجه شدند.
نوشته شما برای من حکم توهین را دارد. برای من و خانواده ام که سالها به زور محکوم به سکوت شدیم و برای منی که میبینم بعد از این همه سال از کسی که دستور این همه اعدامهای بدون دادگاه را داده همچنان بت ساخته میشود و روایت میکنند «رافتهایش» را آنگونه که از  قدیسان روایت میکنند.  من و امثال من چشم امید به عدالت  نبسته ایم که وقتی همچنان منتقدان «اصلاح طلب» حکومت لب به اعتراف نمیگشایند و همچنان در مدح و ستایش « آقایشان»  سخن میگویند امید به عدالت خنده دار است.  به این امید بسته بودیم که حداقل بیشتر از این نیازارندمان که گویی این هم خواسته ای زیادی است.
و در آخر اینکه ، لطفا کمی تاریخ بخوانید خانم توحیدلو!

هیچ نظری موجود نیست: