ه‍.ش. ۱۳۹۱ آبان ۲, سه‌شنبه

زنان مصری سنگر را رها نکرده اند...

روند تصویب قانون اساسی در مصر آغاز شده و این در حالیست که زنان مصری اعتراض کرده‌اند که در شورای قانون اساسی مصر فقط ۷ زن حضور دارند و از آنها، پنج نفر عضو اخوان المسلمین هستند. برخی از گروههای حقوق زنان مصری هم کنفرانسی تشکیل دادند و مصوبات این شورا را  رد کردند.

اتفاقی که تا حالا افتاده این است که زنان فعال مصری هنوز کوتاه نیامده‌اند و هر روز در حال کمپین و اعتراض و آگاهی دادن عمومی نه تنها در مورد آینده سیاسی و نقش قانون اساسی در حمایت از حقوق زنان هستند بلکه در سطح اجتماعی هم کمپینهای مختلفی را برگزار میکنند

ظرف چند روز آینده زنان مصری، کارگاههای آموزشی در مکانهای مختلف شهر قاهره برگزار میکنند که درخصوص چگونگی مواجه و مقابله با آزارهای خیابانی به زنان و مردان آموزش میدهد. این قصه آزارهای خیابانی در مصر سر و صدای زیادی به پا کرده به خصوص اینکه برخی از زنانی که در تظاهرات میدان تحریر شرکت کرده بودند، از آزار جنسی مردان گزارش دادند.

فضای شهر قاهره شاید شباهتهای زیاد با فضاهای شهری ایران داشته باشد از حیث مزاحمتها و آزارهای خیابانی که در خیلی از موارد مثل موارد مشابه در ایران، زن آزار دیده مورد عتاب قرار میگیرد و نوع لباس پوشیدنش و یا رفتارش دلیل آزار. در حالیکه نمونه های بسیاری دیده شده و شنیده شده که زنانی با حجاب کامل و در مورد مصر حتی کسانی که پوشیه داشته اند مورد آزار قرار گرفته اند. در نتیجه این باور غلط که لباس «نامناسب» پوشیدن از دلایل مورد آزار قرار گرفتن است، مدتی است که به شدت مورد سوال قرار گرفته و نادرست بودنش ثابت شده.

 فضای «انقلابی» مصر این روزها  از یک طرف به زنان این اجازه را داده که بیشتر به ترویج و تبلیغ برای حقوق زنان بپردازند ولی از طرف دیگر نگرانیها از قوانین محافظه کارانه تر در خصوص حقوق زنان، حال که گروههای اسلام گرا اکثریت پارلمان را در دست دارند نیز برطرف نشده و ظاهرا در حال افزایش است. باید دید که قانون اساسی جدید چه برای زنان مصری به ارمغان می‌آورد.

ولی به هر حال به نظر میرسد که زنان مصری درسشان را از دوستان ایرانیشان یاد گرفته اند و به این سادگیها کوتاه نمی‌آیند. 

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آبان ۱, دوشنبه

علوم انسانی و اینده شغلیش...

یک واقعیت ترسناک مخصوصا برای کسانی که مثل من رشته‌اشون علوم انسانیه، آینده کاریه. این آینده کاری وقتی بیشتر هراس انگیز میشه که به عنوان کسی که درباره ایران کار میکنی، به هر دلیلی نتونی برای انجام کارهای تحقیقیت به ایران بری. با وجود اینکه رقابت در این رشته به خاطر بازار کار محدود زیاده، کسانی که بتونن برای انجام تحقیق مرتب به ایران برن و اطلاعاتشون درباره زندگی هر روزه و شرایط داخل ایران به روزتر باشه از شرایط بهتری برخوردارن. خوب کسانی این امکان رو دارن که مشکلی برای برگشتن به ایران نداشته باشن. در اطرافم که نگاه میکنم این گروه بیشتر شامل ایرانیان نسل دومی ( یا به قول اینجاییها نسل اولی) میشه که علاوه بر امکان رفت و برگشت به دلیل داشتن هر دو پاسپورت آمریکایی و ایرانی، زبان انگلیسی به عنوان زبان اول رو هم به عنوان یک امتیاز دارند. شاید فارسیشون خوب نباشه ولی رفتن به ایران اولا این امکان رو براشون ایجاب میکنه که تمرین رو داشته باشن، دوم بسیاریشون میتونن دستیار ایرانی داشته باشن که کار ترجمه و جمع آوری اطلاعات لازم رو براشون انجام میده. زبان کاریشون هم که زبان انگلیسیه، احتیاج ندارند به فارسی مطلب بنویسند و منتشر کنند. از نظر مالی به هر حال وضعشون بهتره. اسکالرشیب و فلو شیپهای بیشتری میتونن بگیرن. نگاهی  به نسل جوان اساتید رشته های علوم انسانی اینجا نشون میده که این نسل داره به خوبی عمل میکنه و در گرفتن بیشتر شغلهای مرتبط وضع بهتری داره . خیلی از این افراد حداقل سالی یک بار به ایران میرن. در ضمن این گروه به خاطر اینکه در ایران نبودن و در نتیجه فعالیت خاصی نداشتن مشکل مسائل سیاسی رو هم بسیار کمتر دارند و البته پاسپورت خارجیشون میتونه در آخر به کمکشون بیاد.

در حال حاضر اصلا دیگه مطمئن نیستم که تحصیل در رشته علوم انسانی اگر امکان مسافرت به ایران رو نداشته باشی و امکان رقابت در این بازار رو واقعا عقلانیه انجامش یا نه. اینها برای ایجاد نا امیدی نیست ولی بد نیست واقع گرا باشیم و این مشکلات رو ببینیم واضافه‌اش کنیم به همه مشکلات یک مهاجر.
 


ه‍.ش. ۱۳۹۱ مهر ۲۹, شنبه

یک جمعه پر از احساسات متفاوت

 ۱- برای یک درس آن لاین که قرار بود ارایه دهم گروهی از ایران ثبت نام کرده بودند زن و مرد. آماده شدم برای تدریس. چند ساعت قبل از کلاس، نگاهی کردم در آینه همه چیز به نظر معمولی می‌آمد. بعد از چند لحظه یادم آمد که در میان شرکت کنندگان چند مرد شرکت کننده از ایران قرار است من را از طریق ویدیو ببینند. آخرین باری که من در برابر چند مرد ایرانی ساکن ایران که غریبه بودند و نمیشناختمشان ظاهر شده بودم با مانتو و روسری بود. با خودم درگیر شدم که چه لباسی باید بپوشم حالا برای این کلاس. مطمئن بودم که قرار نیست روسری بزنم و حجاب داشته باشم. ولی اتفاقی که افتاد این بود که در آخرین لحظات خانه را در به در به دنبال سوزن ته گرد گشتم تا یقه لباسم کاملا بسته باشد. مرتب در حال سوال از خودم بودم که چرا من باید این دغدغه فکری را اصلا داشته باشم. تنها توضیحی که توانستم برایش پیدا کنم  شرطی شدن بود. بر اثر سالها استفاده از پوششی خاص در برابر گروهی خاص از افراد از روی اجبار،  ذهنم اگر میخواست در شرایطی تقریبا مشابه به طور متفاوت رفتار کند دچار تشویش میشد. این خیلی متفاوت با حضور در یک برنامه تلویزیونی بود. این آدمها میخواستند بیایند و من مخاطب خاص آنها بودم. در اصل من محور توجه بودم. در عین حال این تصورم هم بود که کسانی که از ایران هستند شاید بیشتر نوع پوشش من را قضاوت کنند تا دیگران. نمیگویم تصور درستی است ولی من حداقل در آن لحظه اینطور فکر میکردم. 


۲- فیلم آرگو را دیدم. صحنه‌های انقلاب ۵۷ رو من هیچوقت نتوانستم بدون داشتن احساس غم، عصبانیت، شور و هیجان ببینم. همیشه مخلوطی از این احساسها را همزمان داشته ام. موقع دیدن آرگو هم همینطور بود. فیلم به نظرم از نظر نیفتادن در دام کلیشه‌ها در مورد ایران و ایرانیها موفق بود. کارگردان سعیش را کرده بود که به تاریخ  وفادار  بماند. البته به هر حال به دلایل سینمایی و جذاب کردن احتمالا صحنه های اکشنی اضافه شده بود که در واقعیت اتفاق نیفتاده بودند. به هر حال طوری ساخته شده بود که  در آخر فیلم دلت بخواهد که آمریکاییها نجات پیدا کنند. ماجرای گروگانگیری هم از آن اتفاقات سیاسی است که من هیچوقت توجیه و توضیح انقلابیون درباره‌اش قانعم نکرده و بعید میدانم بکند.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ مهر ۲۶, چهارشنبه

یک ایده تازه یک امید تازه

هی مینشینم و به این ذهن فشار می‌آورم برای نوشتن یک جمله یا یک پاراگراف و نمیشود. یک هو میبینم که وسط یک دنیای دیگر وقتی درگیر یک فکر و رویای دیگرم کلمات و جملات همینطور آوار میشوند و می‌آیند رو کاغذ ( یا مانیتور). ایده‌های جدید که شکل میگیرد، هیجانی می‌آورد که میتواند ساعتها و روزها را چنان بسازد که  یادت برود آن غمی که قلبت را به درد می‌آورد. 
این روزها غرق یک ایده تازه‌ام یک امید تازه‌. حتی اگر به حقیقت نپیوندند، شادم با این لبخندی که به لبم می‌آورد.  

ه‍.ش. ۱۳۹۱ مهر ۱۷, دوشنبه

من «غربزده»؟

چند بار درباره موقعیت و شرایط زنان ایران از نابرابریهای حقوقی تا آزار جنسی گفته باشم از بعضی دوستان و رفیقان اینجا شنیده باشم که در اروپا و آمریکا هم وضع به همین منوال است و به قولی ما را دعوت به سکوت کرده‌اند. برای همین لازم دانستم چند نکته را روشن کنم:

۱‫-‬ اگر گفته میشود در ایران فلان اتفاق میفتد بدین معنی نیست که در بقیه جاهای دنیا نمیفتد. من درباره ایران بیشتر میدانم، موضوع مورد علاقه‌ام ایران است و به قولی نگرانیها و اولویتهای ذهنیم مرتبط با ایران است.
۲-‬ تاکید بیشتر بر روی این قضیه گاهی تا بدانجا پیش میرود که آدم احساس میکند به شعورش توهین شده است. من بعد از ۲۸ سال زندگی در ایران و ۶ سال زندگی در خارج از ایران اینقدر میتوانم بفهمم و درک کنم که میزان خشونتی که هر روز در آن کشور با آن مواجه میشدم را حتی یک بار در خارج از ایران تجربه نکردم. و پای صحبت خیلی از زنان ایرانی اینجا هم که نشسته ام  دیده ام که  نظرات مشابهی دارند. پس با گفتن اینکه اینجا هم شبیه ایران است  در اصل نه تنها تجربه من و خیلی از زنان دیگر را به سخره  میگیرند و وقعی نمینهند بلکه محکوم هم میشویم به ساده انگاری  یا «غربزدگی» - همان لیبلهای قدیمی و کلیشه‌ای که هنوز استفاده میشوند برای ساکت کردن صدای  متفاوت. من از تجربه یک زن مهاجر ایرانی صحبت میکنم که مطمئنم با تجربه زنان اقلیتهای جنسی و مذهبی و قومیتی دیگر متفاوت است.

۳-‬ بعد از سالها درس خواندن و کار کردن در این حوزه دیگر میتوانم بفهمم که قوانین کدام کشورها و فرهنگ حاکم در کجاها بیشتر و بهتر به نفع زنان عمل کرده است و کدامها همچنان اندر خم یک کوچه اند و تبعیضها کجا عمیقترند. حقیقتی است که همه کشورهای دنیا با وضعیت ایده‌آل برای زنان بسیار فاصله دارند ولی برخی از آنها نزدیکترند و برخی از آنها در فاصله‌های نوری با آن قرار دارند.

‫۴-‬ اگر اروپا و آمریکا ملاک ایده‌آل بودن نیست پس چرا به هنگام مقایسه که میشود باز هم این دو در مرکز توجه‌اند؟  اگر اتفاقی و تغییری در اروپا و آمریکا صورت نگرفته و  آنها هنوز به عقیده ایشان در جا میزنند، آیا نباید انتظار بهبود در ایران را داشت؟ این نگاه با آن نگاه اورینتالیستی که دوستان  به شدت از آن تبری میجویند و انتقاد میکنند چه فرقی دارد؟ آیا هر نگاهی که منتقد سنت و تبعیضهای مذهبی و فرهنگی فراوان آن کشور باشد و یا با نگاه «بومی‌گرایی» میانه‌ای نداشته باشد  دست پرورده «غرب » است و هیچ اختیار و استقلالی از خود ندارد و دنباله رو محض آمریکا و اروپاست؟ مثال واضحش جنبش سبز بود که خیلی از این دوستان آن را ساخته دست «غرب» میدانستند و فعالانش را «غربزده» چون احتمالا به عقیده آنان ایرانیهای «جهان سوم» چطور میتوانند خودجوش خواستار دموکراسی شوند.
در برنامه چند روز پیش پرگار هم زنانی که مخالف حجابند توسط خانم آزاده کیان متهم شدند که تحت تاثیر غرب و گفتمان غرب علیه زنان کشورهای خاورمیانه قرار دارند ( دقیقه ۵۰ به بعد را نگاه کنید) و در نتیجه عاملیتی ندارند ولی زنانی که خود حجاب را انتخاب کردند- حالا در دایره جغرافیایی ایران  این انتخاب چگونه اتفاق میفتد جای سوال دارد- این عاملیت را دارند. نگاهی که به نظر من نه تنها سازنده نیست  بلکه هر گونه گفتگوی مسالمت آمیز بین دو گروه را از بین میبرد و ما را به راحتی در دام بومی گرایی و نسبی گرایی فرهنگی میاندازد.

۵-‬ اینکه ما چهره‌ متعادلی از زن ایرانی نشان دهیم و  مجموعه ای از تواناییها و شجاعتها و مقاومتها و مبارزاتش و همچنین  مشکلاتی که هر روزه با آن درگیر است را به تصویر بکشیم بسیار متفاوت است با ساکت شدن درباره مشکلات زنان ایران به اسم اینکه نکند بهانه به دست «غرب» داد  و خوراکی تهیه کرد برای باز تولید نگاه فرودستانه به زنان ایرانی به طور کل و زنان   خاورمیانه ‌ای به طور خاض.  به نظر من ما به عنوان فعالان زنان رسالتمان در هر کجا که هستیم بهبود وضعیت زنان است. در این میان هم باید حواسمان باشد که نه تنها با هر کلیشه‌سازی فرهنگی و قومیتی و مذهبی مبارزه کنیم بلکه با هر نوع سکوتی و سرکوبی به اسم فرهنگ و مذهب و بهانه به دست دشمن دادن هم  مقابله کنیم.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ مهر ۱۱, سه‌شنبه

باز هم «روشنفکری» و نگاه سکسیستی‌اش

 روزنامه شرق  کاریکاتوری منتشر کرده و به خاطر چاپ آن تعطیل شده. در این میان دوستان و جماعت طناز و کاریکاتوریست به حمایت از همکارشان و روزنامه  مطالبی را نشر داده اند. این دوستان که  از منتقدان حاکمان فعلی‌اند و  در مقام روشنفکری داعیه‌دار  حمایت از حق و حقوق و مساوات  هستند، حداقل در یک مور اگر از حریفشان عقبتر نباشند  در همان سطحند. و آن هم داشتن نگاه سکسیستی و ضد زن حداقل در گفتارشان است ( رفتارشان را نمیدانم) قلمشان را که میچرخانند، این نگاهشان را با چنان صراحتی به تصویر میکشند  که شکی باقی نمیگذارد که  در ضمیر ناخودآگاهشان‪/‬ یا آگاهشان تحقیر جنسیتی و نگاه ضد زن  به خوبی جا خوش کرده است،  و نشانه ای  از نقدش نیز به چشم نمیخورد.
زنانگی مقامی پایینتر از مردانگی در نوشته هایشان به خود میبیند و به نظرشان میرسد که اگر حریف را از مردانگی به زیر بکشند و به حیطه زنانگی واردش کنند به تحقیری که خواسته اند و در پیش بودند رسیده‌اند و به عبارتی دلشان خنک میشود. حال آنکه با آن تحقیر در اصل به نابرابری و تبعیض جنسیتی رایج در این فرهنگ و زبان بار دیگر خوراک رسانده اند.  این نگاه سکسیستی را به اسم طنز و جوک  به کار میبرند که اگر خدایی نکرده اعتراضی شنیدند بگویند این طنز است و شما ظرفیت تحملتان را باید بالا ببرید. در حالیکه  پیام مطلبشان بسیاری جدی است  و تنها وقتی  به تحقیر جنسیتی رسیده اند زبانشان «طناز» شده است  آنهم با  ضد زن ترین عبارات و لغتها و نگرشها.

محم فرجامی در مطلبی در بی بی سی که در ارتباط با کاریکاتور شرق نوشته مینویسد: «وقتی در لوگوی روزنامه «تهران امروز»، اهل ایمانِ مستقر در نشریه وابسته به دستگاه آیت الله مصباح یزدی، ضعیفه‌ای مشاهده کنند» آخرین بار که  کلمه ضعیفه شنیده شده در یک رسانه رسمی  چه زمانی بود؟ زمان قاجار بود شاید. حال چون درباره مصباح یزدی و نگاه محافظه کارانه و سنتی  بسیار مذهبی او مینویسیم، استفاده از کلمه ضعیفه جایز میشود؟ حتی خود مصباح یزدی هم مراقب است که نگوید ضعیفه دیگر این روزها.

ابراهیم نبوی هم که البته ید طولایی دارد در نوشتن واژها و عبارات و متون سکسیتی به اسم طنز و فکاهی و اینها. در آخرین مطلبش مثلا خواسته حال سعید قاسمی را بگیرد که ادعا کرده که اگر فائزه هاشمی دستگیر شود، ریشش را میتراشد.  حالا قبل از آنکه سعید قاسمی ریشش راـ نشانه مردانیتش را-  بتراشد، ابراهیم نبوی پیش دستی کرد و صفت جاجیه رو به سعید قاسمی نسبت داده که حالا ملت قاه قاه بخندند به «زنانگی» سعید قاسمی؟ 
در پاراگراف بعد دوباره قاسمی را «همشیره» خطاب میکند تا احتمالا به ذم خودش یک بار دیگه حقیر بودنش رو به رخش بکشد. قاسمی تبدیل میشود به همشیره و حاجیه خانم  تا نه تنها قاسمی از منزلت مردانگی سقوط کند بلکه نگاه سکسیتی و ضد زن ابراهیم نبوی بیشتر خودش رو نشون بده.

و مطلبش رو هم با این جمله قصار تمام کرده : «شما هم خیلی شور نزن شیرت خشک می شه خواهر ... ریشا رو بزن»  و یک بار دیگه به ما ثابت کرده که باید از داشتن چنین روشنفکرانی به خودمون ببالیم. 

و من شخصا فرقی در تفکری که این مطلب را نوشته و آنکه عکس مجید توکلی را با مقنعه در وبسایت فارس نیوز منتشر میکند تا تحقیرش کند نمیبینم. فقط یکی خود را «با کلاس» تر میبیند.

رامین مهمانپرست را در نیویورک کتک میزنند و مثل بسیجیهایی که به فائزه حمله کرده بودند اوج خشمشان را در فحشهای جنسیتیشان نشان میدهند. هر دو گروه بسیجی و کتک زنندگان رامین پرست را به نام «رفتارهای غیر متمدنانه» و «وحشیانه» به باد انتقاد گرفته میشوند. ولی در «متمدنانه» ترین روش اعتراض وانتقاد یعنی نگارش در سطح «روشنفکرانه» و با نگاه «روشنفکرانه» همان نگاه جنسیتی به واضح ترین شکل ممکن  ترویج میشود و ما به روی خودمان نمی‌آوریم.