ه‍.ش. ۱۳۹۴ شهریور ۲۲, یکشنبه

زخمش التیام یافته است

نه سال پیش تمام ۲۷ سال زندگیم رو در یک چمدان ۲۳ کیلویی جا دادم با یک پتوی نازک قرمز برای شبهای اول خوابگاهی که نمیدانستم وسط یک جنگل سرد انتظار من را میکشد.
و بدون اینکه کسی به بدرقهام بیاید فرودگاه مهرآباد تهران را برای همیشه ترک کردم.  کسی نبود که به بدرقه بیاید. عزیزانم زودتر از من همگی با پروازی از مهرآباد رفته بودند.
نمیدانستم قرار است بعد از ده روز خوابگاه کجا خواهم بود. جایی آمده بودم که نه دوستی را میشناختم، نه فامیلی بود و نه آشنایی . و من با زبانی شکسته باید به تنهایی به دنبال سر پناهی میبودم.
شب قبل از پرواز در خانه شادی به جمع و جور کردن  و تحویل پروژهها گذشت.
در هفتههای آخر نه فرصت خداحافظی بود و نه من نیازی به آن میدیدم. قرار بود یک سال بروم درسم را بخوانم و برگردم. مثل روز برایم روشن بود. اصلا جای شکی نبود. سالها بعد به دوستی که برای تحصیل آمده بود گفتم نمیدانی شاید بعد از یکسال ماندگار بشوی. گفت: نه همه که مجبور نمیشوند بمانند. راست میگفت. همه مجبور نشدند بمانند.
ولی من ماندم. آن روزها مثل حالا نبود که بیشتر دوستانت اینور آب باشند. وقتی که من آمدم تقریبا همه آنها را در ایران جا گذاشته بودم. آن موقع غربت معنی پررنگتری داشت. هیچکدام از آنها نمیدانستند غربت چیست . آنوقت بود که به تنهایی یاد گرفتم که وقتی رفتی رفتی. برای آنها دیگر نبودم به همین آسانی. برای آنها ناپدید شده بودی. نبودی. کنار آمدن با این حقیقت هنوز که هنوز برایم سخت است. تنها فرقی که این روزها با آن سالها دارد این است که دوستانی که در ایران هستند در اقلیتند و مهاجرت دیگر چیز فقط برای دیگری نیست.
 در من این سالها خیلی چیزها تغییر کرده از جمله عشق و علاقه برای برگشت به ایران به عنوان کشورم. این روزها اما میبینم که حسرت برگشت به زادگاهم - اهواز- برایم پررنگتر شده. با اینکه  سالها قبل از مهاجرت دیگر ساکنش نبودم و فقط نوروزها مهمان عمه و عمو بودیم. برای خودم هم عجیب است که محل  کودکیم این روزها برایم بسیار ارزشمندتر شده. 
نمیدانم شاید بعضی تعبیرش کنند به «جستجوی ریشهها» یا چنین چیزی ولی واقعیت این است که سالهاست که من دیگر ریشه  در جایی ندارم.  و البته خیلی هم دردناک نیست. زخمش التیام یافته است.

ه‍.ش. ۱۳۹۴ تیر ۱۲, جمعه

آیا فعالان زن ایرانی سکولار میتوانند حرف بزنند؟


وقتی سال ۲۰۰۶ برای اولین بار در یک کشور غربی وارد دانشگاه شدم به جز چالشهای زبانی و فرهنگی با محیط جدید زندگی، با چالشهای فکری دنیای جدید آکادمیک نیز درگیر بودم . رشته‌های تحصیلی من-تاریخ زنان و بعدها مطالعات خاورمیانه- مانند بسیاری از رشته‌های علوم انسانی ظرف سی سال گذشته تحت تاثیر جنبش پست-اورینتالیسم و پست-کلنیالیسم بود. جنبشی که بحث میکرد با وجود گذشتن از عصر استعمارگرایی همچنان رابطه قدرت بین کشورهای غربی و کشورهای جنوب باقی است و نه تنها در صحنه سیاست حاضر است بلکه حتی در صحنه ایجاد دانش هم حضور تام و تمام دارد.

بسیاری از اندیشمندان این حوزه از ادوارد سعید تا گایاتری اسپیواک بر این باور بودند که بسیاری از مکتبهای فکری غربی از لیبرالیسم تا فمنیسم تجربیات و فرهنگ و سیاست کشورهای دیگر را به رسمیت نشناختند و نگاه و برداشت خود را نه تنها بر این اساس توسعه دادند بلکه آن را به این جوامع نیز تحمیل کردند.  سکولاریزم مانند بسیاری از نحله‌های فکری از نقد این اندیشمندان در امان نماند.

در مقابل، به جنبش‌هایی که در کشورهای «جهان سوم»  در برابر این تفکرات مقابله میکرد بیشتر بها داده میشد تا حرکتهایی که با الهام از حقوق بشر و یا اعتقادات سکولار (به معنی جدایی دین از سیاست) شکل گرفته بود.  برداشتهایی از این نگاههای آکادمیک و علمی نیز به ایجاد موجهای نسبی‌گرایی و بومی‌سازی انجامید.  بسیاری هم به دنبال شناسایی و معرفی هویتها و جنبشها و تفکراتی بودند که نه به کمک آموزه‌هایی مثل لیبرالیزم بلکه  در مخالفت با‌ آنها شکل گرفته بود. در این میان هم گروهی به دنبال آشتی دادن فرهنگ بومی و ارزشهای غربی بودند. یکی از این نگاهها  که در بیست سال گذشته پا به عرصه گذاشت خود را با نام فمنیسم اسلامی معرفی کرد. تفکری که بر این اعتقاد است که میتوان از منابع فقه اسلامی تفسیرهایی فمنیستی و با نگاه برابر جنسیتی استخراج کرد.

ولی دغذغه من از آنجایی آغاز شد که این تفکر به عنوان تنها تفکر نجات‌دهنده زنان مسلمان مطرح شد آنهم در کشورهایی که سالها فعالان زنان توانسته بودند هم از منظر حقوق بشری و هم از منظر عرفی تبعیضهای قانونی و فرهنگی را به چالش بکشند و موفقیتهایی کسب کنند. تجربه بودن در جنبش زنان ایران و از نزدیک شاهد روشها و استراتژیها و فعالیتهای زنان سکولار ایران بودن، این سوال را برای من ایجاد میکرد که چرا برخی از آکادمیسینهای ایرانی مقیم غرب با چنین اطمینانی از این تفکر به عنوان «تنها روش»‌و گاهی تنها روش «اصیل»نام می‌برند؟

نتیجه این دغدغه مقاله‌ای شد که به همراه دوستم ثریا بعد از ماهها ( و شاید سالها) بحث و مطالعه نوشتیم و در آن به این بحث پرداختیم که در مورد ایران، فمنیسم اسلامی به نادیده انگاشتن و حتی گاهی ساکت کردن (غیر‌عمدی و شاید ناخودآگاه) فعالان سکولار در فضای بین‌المللی انجامیده است و در این میان حتی شاید بشود گفت یک خشونت معرفت‌شناسانه نیز ایجاد شد. ما بر این اعتقادیم  که فمینیسم اسلامی (در مورد خاص ایران) یک نظریه ساخته دنیای آکادمیک است تا برگرفته از تجربیات جنبش زنان و فعالان زنان ایران در سی سال گذشته.

حالا این مقاله در یکی از فصلهای کتاب «جنسیت و امر جنسی در فرهنگهای مسلمانان»  به همت گل اوزیگن  تا هفته دیگر به بازار می‌آید. امیدوارم باعث باز شدن باب این بحث شود.