ه‍.ش. ۱۳۹۵ دی ۲۲, چهارشنبه

کیت میلت و ایران

کیت میلت کتابی دارد با عنوان «سفر به تهران» که همزمان با انقلاب ایران و در بحبوحه تدارکات زنان برای تظاهرات علیه حجاب اجباری اتفاق میفتد. کیت میلت به عنوان یک فعال چپ شیفته انقلاب ایران است ولی همزمان به عنوان یک فمینست از شرایطی که برای زنان از همان ماههای اول توسط حکومت اسلامی ترسیم شده، وحشت زده است.
برای من کتاب اگرچه بخشی از جذابیتش را از به تصویر کشیدن جزییات آماده شدن زنان به خصوص در گروههای چپ برای تظاهرات دارد ولی در کل نگاه کیت میلت به ایران برایم شوک آور است. یکی از دلایلی که میلت شاکی بودنش را از حکومت شاه اعلام میکند این است که شاه کلی ساختمان مدرن و با معماری غربی ساخته است و دیگر از ایران اگزاتیک که برای غربیها چشم‌نواز است اثر کمتری دیده میشود. دل میلت برای مخد‌ه‌ها و حرمسراها تنگ میشود.
برای کیت میلت- که من سمبل فمنیست رادیکال دهه ۷۰ میدانمش که بر خلاف فمنیستهای لیبرال نسل قبل نگاه کمتر بالا به پایینی به زنان کشورهای منسوب به جهان سوم و یا مسلمان دارند- همچنان شرق، شرق داستان هزار و یک شب است. شرق قرار است همان ساختمانهای کلنگی با معماری اندرونی- بیرونی را یدک بکشد و جذابیتش را با «غربی» شدن از دست ندهد.
 ادامه این نگاه را در یکی دو نسل بعد میبینیم که به مفاهیمی مثل«آتنتیک بود زن مسلمان» میپردازند. که اگر چه به «ناتوان» بودن زن مسلمان دیگر اعتقادی ندارند ولی همچنان زن مسلمانی که به انتقاد از فرهنگ بومی بپردازد «غربی» خوانده میشود و «خودباخته». به خاطر گناه «فراموش کردن اصلیتش» به فراموشی سپرده میشود و و قربانی «خشونت معرفت‌شناسانه» به تعبیر اسپیواک. زن فمنیست منتقد خاورمیانه‌ای برای فمنیست پست‌کلنیال مقیم مرکز اگزاتیک و جذاب نیست. اگر «غربی» باشد چطور دیگر بشود او را سوژه «انسان‌شناسان» کرد؟ شرق و زن شرقی تا وقتی در مرکز توجه است که همچنان در زیر نقابهای سمبلیک و غیر سمبلیکش پنهان باشد.

هیچ نظری موجود نیست: